تبليغاتX
๑۩۞۩๑ روزهای زندگی๑۩۞۩๑
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
بی رحم!!!!!!!
مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود
اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت
يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟
به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم
روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت ايي يي يي .. مامان تو فقط يك چشم داره
فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟
اون هيچ جوابي نداد....
حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم .
احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت
دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداسته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...
از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم
تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من
اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو
وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو
دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر
سرش داد زدم “: چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟!”
گم شو از اينجا! همين حالا
اون به آرامي جواب داد : “ اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي
اومدم “ و بعد فورا رفت واز نظر ناپديد شد .
يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار
دانش آموزان مدرسه
ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .
همسايه ها گفتن كه اون مرده
ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم
اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من
اي عزيزترين پسر من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،
خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا
ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم
آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از
دست دادي
به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم
بنابراين مال خودم رو دادم به تو
براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه
با همه عشق و علاقه من به تو
مادرت.

|+| نوشته شده توسط 3پید در جمعه یازدهم اسفند 1385 و ساعت 21:38 | 
hate u

 

واسه من گل نفرست دیگه دوست ندارم

نمی خوام گذشته ها رو باز به خاطر بیارم

می دونی میون ما هر چی بود گذشت و رفت

اون بهار آشنایی خیلی زود گذشت و رفت

دیگه از دوست دارم حرفی نزن

آخه عاشقی نیست میون تو و من

من و تو بنده این ما و منیم

اما عشق یعنی با هم یکی شدن

از دلم می پرسم آیا تو رو می بینم دوباره

می پیچه صدات تو گوشم که با خنده می گی آره

خنده های تو غریب و گریه های تو دروغ

تو چی بودی واسه من یک چراغ بی فروغ

دیگه از دوست دارم حرفی نزن

آخه عاشقی نیست میون تو ومن

من و تو بنده این ما و منیم

اما عشق یعنی با هم یکی شدن

 

|+| نوشته شده توسط 3پید در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 1:43 | 
غروبِ واپسین


 
یه شب چراغ ِ بی نَفس،مونِده برام همینُ بَس
اَمان اَزاین راهِ بُلند، اَمان از آخرین نَفَس
یِه قُفلِ بسته رو دلم، یه بغض ِ کهنه تو گلوم
یِه شاخه گُل کنارَمُ، یِه چشم ِ خسته روبروم
دریا سکوت کردِه وُ، پرنده پَر نمی زنه
تو این غروبِ واپسین، کسی به دَر نمی زنه
کوچه پُر از سکوت ِغم، صدای ِ خیس ِ شیوَنه
تیک تیکِ ساعت اَجَل، رو لحظه پَرپَر می زنه
میگذره باز شهابِ مَرگ، از آسمونِ خُشکُ سرد
رو شاخه ی درختِ شب، سَبد سَبد میوه ی درد...

|+| نوشته شده توسط 3پید در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت 0:18 | 

دوستت دارم به 21 زبان مختلف دنيا

21 different ways to say " I love you " 

 

فارسي   Farsi (Persian)  : Doostat daram 

ارمني    Armanian : Siroum em kez

عربي    Arabian : Enniee ohebboka

برزيلي   Brazilian : Eu  te ama

چيني   Chinese : Mi tuzya var prem karata

کانادايي   Canadian : Naanu ninnanu preethisuthene

دانمارکي  Denmark : Jeg eloker dig

انگليسي  English : I love you

فرانسوي  French : Je t,aime

يوناني     yreek  : S,ayapa  phila su

آلماني   Jermanic : Ich liebe dick

هلندي  Hollan : Ik hou van  jou

ايتاليايي  Italiann : Ti ama

هندي  Indian : Mai tujhe pyaar kartha ha

ايرلندي  Irish : Ta gra agam art

پرتغالي   Portuguese : Ama _te

روسي  Russian : ya vas liubli

سوئدي   Suedish : Jag a iskar dig

سوئسيسي  Suiss : Ch,ha diga rn

اسپانيايي  Spanish : Te quiera

ترکي  Torkish : Seni seriya rum

|+| نوشته شده توسط 3پید در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 23:57 | 
|+| نوشته شده توسط 3پید در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 14:39 | 

با دستت  پروانه ميگيري ميخواي ببيني زنده است يا نه ، اگه دستت و باز كني فرار ميكنه ، اگرم محكم نگه ش داري ميميره..تو به من آموختي:دوستي هم مثل همينه

|+| نوشته شده توسط 3پید در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 15:23 | 
کاش در صفحه ی شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات می شدم زندگی بازی شطرنجی نیست که در آن با کیش کسی مات شوی زندگی تک تک این ثانیه هاست که در آن نقش تو پیداست
|+| نوشته شده توسط 3پید در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 15:47 | 

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل

 بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي، حس کني هنوزم دوسش داري

|+| نوشته شده توسط 3پید در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 23:17 | 

بن بست اعتماد
 

اگرچه كوچه های اعتماد بن بست اند و در های عاطفه هميشه بسته...
و دست های نياز
 هماره بر درگاه اين و آن  دراز...
به اعتبار شانه های تو راه می پيمايم در اين تاريكی محض...
چرا كه جز خلوت آغوشت را ماوا نمی بينم و به جز درگاه تو دری ديگر را نمی كوبم.
چه بسيار سودای يار كه به اندك بهايی فروختيم و چه كم عشقی كه اين ميانه گذارديم...
چون پيمانه های نجابت تهی بود و مجمر شهوت پر...
و دوست واژه ی غريبی است كه اين روزها خريداری ندارد.
 
ولی من .......
                     
به اعتبار شانه های تو.........
                                              هنوز هم زنده ام و می خواهم با تو بمانم.......

|+| نوشته شده توسط 3پید در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 14:37 | 

 

یادگاری هایم در کنارت باشد مبادا فراموش کنی که یک روز با هم بودیم دیگر چوپان شعر من در پی گله نیست بلکه در پی سازیست که مرحم دل گله باشد خرجین ترانه هایم هنوز پر نشده است 

 

 

|+| نوشته شده توسط 3پید در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 0:17 | 

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره، وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی، وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه، وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته، وقتی چشمات تهی از تصویر شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه...

|+| نوشته شده توسط 3پید در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 و ساعت 13:25 | 
يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم وزيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام
|+| نوشته شده توسط 3پید در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 10:32 | 

حیف عمرم

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم
حیف غصه ای که خوردم، چون ازت خبر نداشتم

حیف اون روزا که کلی ناز چشماتو کشیدم
حیف شوقی که تو گفتی داری اما من ندیدم

حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم
حیف رویام که واسه تو از قشنگیاش گذشتم

حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب
حیف وقتی که تلف شد واسه دیدن تو ، تو خواب

حیف با وفایی من، حیف عشق و اعتمادم
حیف اون دسته گلی که ، توی پاییز به تو دادم

حیف فرصت های نقرم ، حیف عمرم و دقیقه م
حیف هرچی به تو گفتم ،راس راسی حیف سلیقه م

حیف اشکایی که ریختم واسه تو دم سپیده
حیف احساس طلاییم ، حیف این عشق و عقیده

حیف شادی توی روزی که می گن تولدت بود
حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود

حیف جمعه های دلگیر ، حیف شنبه های رنگی
حیف اون روز که نوشتم ، چشای به این قشنگی

حیف فکرایی که کردم واسه جستن بهونه
حیف عشقی که کسی نیس حالا قدرشو بدونه

حبف اون همه قسم ها که به اسم تو نخوردم
حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نیاوردم

حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا
حیف که تو از راه رسیدی اون و دادمش به دریا

حیف چیزی که ندارم ،حیف ذوقی که نکردی
حیف گرمایی دستم که سپردمش به سردی

حیف قلبم که یه روزی دادمش دستت امانت
حیف اعتماد اون روز ،حیف واژه خیانت

حیف اون همه دعاهام، واسه ی تو شب یلدا
حیف اون چیزی که گم شد ، دیگه هم نمی شه پیدا

حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره
حیف اون حرفا که گفتی ، گفتم اشکالی نداره

حیف چشمایی که گفتم با تو با لبای خندون
حیف آرزوی دیدار ، با تو بودن زیر بارون

|+| نوشته شده توسط 3پید در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 0:15 | 

موفقيت درسنين مختلف زندگی

در 4 سالگي ..................... موفقيت يعني .................... خيس نکردن شلوار
در 12 سالگي ................... موفقيت يعني .................... پيداکردن دوست
در 18 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن گواهينامه
در 20 سالگي ................... موفقيت يعني .................... امکان ازدواج
در 35 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن پول
در 50 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن پول
در 60 سالگي ................... موفقيت يعني .................... امکان ازدواج
در 70 سالگي ................... موفقيت يعني .................... داشتن گواهينامه
در 75 سالگي ................... موفقيت يعني .................... پيدا کردن دوست
در 80 سالگي ................... موفقيت يعني .................... خيس نکردن شلوار

|+| نوشته شده توسط 3پید در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 16:55 | 

آرزو هر چی که باشه اما داشتنش قشنگه

بعد رفتن تو د ستام رو به آسمون بلنده

 

از خدا میخوهم که شبها تو رو تو خواب ببینم

تا بگم که بی تو خیلی خستم نازنینم

تا بگم که بی تو تو این دنیا غریبم

کاش تنهام نمیزاشتی بی تو من خیلی غریبم

  

حالا دستام بی تو سرده                    بس که بی تو گریه کرده

گونه هام خیس از اشکام                  بس که بی تو تک و تنهام

 

تو دیگه بر نمی گردی اینو من خوب میدونم

باز به یاد تو همیشه شبها آواز میخونم

|+| نوشته شده توسط 3پید در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 14:47 | 

می گوید : دیروز هر چه بود گذشت اما من می گویم : هر چه تو بودی گذشت نه هر چه بود !! می گفت : گذشته ها گذشت اما من می گویم : گذشته ها گذشت نه گذشته ها !! گفتم چرا می گریی ؟ گفت برای رفته ها گفتم : برای مانده هایی گریه کن که می روند...

|+| نوشته شده توسط 3پید در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 19:2 | 
لر بازی

شادمهر به پیام نور می رود !!!

دانشجویی بودم برات، که تو بهم یه تک دادی
برگمو امروز گرفتی، یه صفر گذاشتی پس دادی
بگو برات من چی بودم، دانشجوی قراضه ای
نمره مو قاب بگیر بزن، تو گوشه ی مغازه ای
رفتی و نوشتی که از افتادنت ملالی نیست

رفتی به یکی دیگه بیست دادی، هیچ خیالی نیست!
یه روزم نوبت من میشه که مشروط بکنم
بچتو بندازم بگم بابات اصلاً مالی نیست
دیگه پشت دستمو داغ می کنم که باهات درس نگیرم

با هر کی درس بگیرم خیالی نیست، لااقل شاگرد تو یکی نشم

بی مزه

|+| نوشته شده توسط 3پید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:32 | 

 كانديداي شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست وقتي به دنيا آمدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو آفتاب ميرم همچنان سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود.... تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا آمدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو آفتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي و .... تو به من ميگي رنگين پوست؟

|+| نوشته شده توسط 3پید در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:29 | 

آدما یه جور دیگه با همدیگه دوست میشدند وقتی به هم میرسیدند یه جور دیگه می خندیدند
کاش آدما یه جور دیگه با هم دیگه حرف میزدند وقتی که حرفشون میشد یه جور دیگه داد می زدند
کاش آدما بلد بودند موسیقی زندگی رو وقتی با هم میرقصیدند یه جور دیگه ساز میزدند
کاش آدما با هم دیگه صادق و بی ریا بودند وقتی به هم می رسیدند مثل تو قصه ها بودند
کاش آدما بلد بودند که چه جوری شنا کنند تو دریای زندگیشون دسته ماهیها بودند
کاش آدما قصه آسمونو از بر میشدند تو شبهای تاریکشون مثل ستاره ها بودند
کاش آدما میفهمیدند زندگی دو روزرو اون وقت برای همدیگه بی شک یه سر پناه بودند.

|+| نوشته شده توسط 3پید در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:47 | 

tanha shabahate hamye adama ine ke ba ham tafavot darand

|+| نوشته شده توسط 3پید در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:46 | 

براي آنها كه بي‌تقصيرند:
تقديم به چشمهايي كه در راه مانده‌اند و دلهاي غمگيني كه آنها را راندند، تقديم به اشكهايي كه غرورشان شكست و عهدهايي كه كسي آنها را نبست. زندگي شيبي است، عشق سيبي است.
 
قرار نبود كسي فقط بگويد دوستت دارم، قرار نبود كسي به هواي شكستن دل ديگري بماند .....
 
من و تو دور از هم مي‌پوسيم غمم از پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو در اين لحظه‌هاي دلهره ست ...
 
از كودكي به من آموختند دوست بدار و حالا كه ديوانه وار دوست دارم مي‌گويند فراموش كن....
 
بياييد الان مه به هم نيازمنديم كنار هم باشيم 

|+| نوشته شده توسط 3پید در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:42 | 

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است

(
فروغ فرخزاد)

|+| نوشته شده توسط 3پید در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 15:41 | 

 

کسی که به فکر انتقام باشد  همیشه زخم های خود را تازه نگه می دارد

|+| نوشته شده توسط 3پید در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:31 | 
|+| نوشته شده توسط 3پید در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:30 | 

الهي
تو چراغ معرفت بيفرخت دل من ازوني است.
گواهي تو ترجماني من بكردند نداي منافزوني است
قرب توچراغ وجد بيفروخت همت من افزوني است .
بود تو كار من راست كرد بود من افزوني است

"
خواجه عبدالله انصار"

|+| نوشته شده توسط 3پید در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 17:26 | 

 

God has never given us a dream without also
including the power to achieve that dream.
.
خداوند هرگز به ما رویایی نمی دهد که توان تحقق بخشیدن به آن را نداشته باشیم

 


If God gave you everything you asked for,
where would you put it?
،اگر خداوند همه چیزهایی را که می خواهی به تو می داد
آنها را کجا جا می دادی؟

 

 

 

Let God love others throght you,
and let God love you throght others.
.
بگذار خداوند دیگران را به وسیله تو دوست بدارد و تو را به وسیله دیگران

 


Every evening I turn my worries over to God.
He's going to be up all night anyway.
.
هر شب نگرانی هایم را به خدا وا می گذارم
.
او به هر حال تمام شب بیدار است

|+| نوشته شده توسط 3پید در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:29 | 

كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم:
بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن
هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن
حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن

|+| نوشته شده توسط 3پید در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:27 | 

 

1000بار 900 جمله عاشقانه را 800 جاي مختلف به 700 زبان پيش
 600 نفر مطرح كردم.500 نفر از آنان 400 تاي آن را به 300 زبان
 در 200 برگ ترجمه كردندو من آن را 100بار براي شما در 90 روز
 روزي 80 بار خواندم و 70 جمله آن را 60 بار در 50 روز 40 بار
 براي خودت تكرار كردي30تاي آن را با 20 بار آموختي10 بار از
شما 9 سؤال كردم 8 مرتبه 7 سؤال من را6 بار در فاصله 5 روز
 جواب دادي4 بار شما را در 3 جادعوت كردم 2 بار تمنا كردم تا 1 بار
 بگويم:
دوستت دارم!

|+| نوشته شده توسط 3پید در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:26 | 
قربون دلت که از این شمعها روشن تره

 

 

|+| نوشته شده توسط 3پید در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 19:45 | 

زيبايي به سيما و صورت نيست زيبايي به نوري است كه در دل ميتابد
****
هر انساني به واقع دو انسان است: يكي انكه در تاريكي بيدار است و ديگري انكه در روشنايي همچنان خواب است
****
هنگامي كه همه رازهاي زندگي بر تو گشوده شود انگاه ارزو مرگ خواهي كرد
****
عاشقان چنان همديگر را در اغوش ميكشند كه بينشان چيزي فراتر از رابطه دو جسم مطرح است
****
مي دوني قشنگي راه رفتن زير بارون چيه؟ اين که هيچ کس نمي تونه اشکاتو ببين.

|+| نوشته شده توسط 3پید در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:32 |